تيمور بايزيد را شكست داد و اسير كرد)، به تيمور پيوست. باز مدتي بعد، احتمالاً پس از مرگ تيمور در سال 1405، احمدي به دربار سليمان پسر كوچك بايزيد در ادرنه (بعدها بروسه) رفت و برايش اشعار فراواني سرود. سليمان مغضوب شد و به دربار مانوئل دوم در قسطنطنيه گريخت و در سال 1410م در آنجا درگذشت. احمدي به آماسيه بازگشت و در سال 1413م در آنجا درگذشت.
مهمترين تأليفش حماسهٴ تركي اسكندرنامه در 8250 بيت است كه در آن فتوحات اسكندر مقدوني را از مراكش تا ژاپن توصيف كرده است! اين منظومهاي حماسي و به همان اندازه تعليمي است، چون حاوي مقدار زيادي مباحث علمي (روانشناسي، پزشكي، رياضيات، نجوم و غيره) است كه آنها را از زبان حكماي مختلف بهويژه ارسطو و افلاطون بازگويي ميكند. تنظيم داستان مشابه داستان اسكندر در
شاهنامه است. سرودن آن در نوزدهم مارس 1390م به پايان رسيده و موٴلف آن را به ميرسلمان اهدا كرده است؛ ولي ضمايمي بر آن افزوده شده كه رويدادهاي تاريخي را تا سال 1410/1411م شرح ميدهد1.
دو رسالهٴ طبي به احمدي منسوب است: ترويح اﻷٴرواح در طب و بهداشت بهنام بايزيد اول (شاه عثماني 1389مـ 1402م)، و
منتخب الشفا. بايد توجه داشت كتابي به نام
منتخب الشفا، كه از قرار معلوم آن هم تركي است، به حاجيپاشا منسوب است (آيا اين دو رساله يكي نيست كه به دو نويسندهٴ معاصر نسبت داده شده؟). اما رسالهٴ اولي همنام يك رسالهٴ عربي يعني ترويح
اﻷٴرواح لتصحيح اﻷٴشباه در برنامهٴ غذايي و بهداشت از علأالدين عليبن حسين بيهقي تأليف در سال 1506م است؛ اين صرفاً يك تصادف است، هرچند عجيب است كه هردو با بهداشت سروكار دارد.
همچنين احتمال دارد موٴلف اين رسالههاي پزشكي يا يكي از آنها احمدي نباشد، بلكه يكي از معاصران اين شاعر ترك باشد، يعني احمد داعي كه همراه احمدي در دربار اميرسلمان ميزيست. احمد داعي تنها شاعر نبود، بلكه كتابي هم در علم ترسل نوشت و گفته ميشود كتابي هم در لغت فارسي و عربي به نام عِقْدالجواهر تأليف كرده است.
فناري
مولانا شمسالدين محمدبن حمزه فناري حنفي. فناري فقيه و دايرةالمعارفنويس ترك، كه به عربي مينوشت (1350ـ1431م/ 751ـ834 ه ق).
او كتابهايي در منطق، مسائل فلسفي و كلامي نوشت. شهرت او بيشتر نه بهخاطر آن آثار، بلكه ازاينروست كه از نخستين معلمان بزرگ ملت ترك بود.